Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : انفصال

تلفظ بین المللی : /ˌenfesˈɑl/ تلفظ :‌ [,enfes'Al]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • انفصال از خدمات دولتی
  • جنگ انفصال
  • انفصالیون
  • انفصالی
  • حکم انفصالی
  • نسبت انفصالی
  • سامانۀ انفعالی خورشیدی
  • انفال
  • انفال سوره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

انفصال. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) جدا شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انقطاع. ضد اتصال. ( از اقرب الموارد ). جدا واشدن. ( تاج المصادر بیهقی ).- انفصال عظم ؛ تفرق اتصال استخوانی از استخوانی که بدو ملتصق است بی شکستن چون تفرق زندین. ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح فلسفه ) عدم اتصال است از چیزی که شأنیت اتصال دارد. مثلاً به دیوار نمی توان گفت کور است زیرا که شأنیت بینایی ندارد. ولی شخص ...

فرهنگ عمید

۱. منفصل شدن، جدا شدن، جدایی، گسستگی.
۲. برکنار شدن از کار و شغل.

فرهنگ معین

(اِ فِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - جدا شدن . ۲ - بی کار شدن .

فرهنگ فارسی

منفصل شدن، جداشدن ، جدایی، گسستگی۱ - ( مصدر ) جدا شدن گسسته شدن . ۲ - از کار باز شدن بیکار شدن : انفصال از خدمات دولتی . ۳ - ( اسم ) جدایی گسستگی گسیختگی . ۴ - عدم اتصال است از چیزی که شائ نیت اتصال دارد مثلا بدیوار نمیتوان گفت کور است زیرا که شائ نیت بینایی ندارد ولی شخص را میتوان گفت کور است زیرا که شائ نیت بینایی دارد . پس مجردات که شائ نیت اتصال ندارند انفصال بر آنها اطلاق نمیشود مثل عقول مجرد...

مترادف و متضاد

مفارقت

انقطاع، گسیختگی

برکناری، خلع، عزل

انفکاک، تجزیه، جدایی، فصل، گسستگی ≠ اتصال

۱. انفکاک، تجزیه، جدایی، فصل، گسستگی
۲. مفارقت
۳. برکناری، خلع، عزل
۴. انقطاع، گسیختگی ≠ اتصال

secession (اسم)انتزاع، انفصال، تجزیه طلبی، جدا روی، انشعاب حزبیseparation (اسم)جدایی، تفکیک، فراق، انفصال، دوری، مفارقتdischarge (اسم)تخلیه، عزل، خلع، ترشح، بده، انفصالdiscon...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] انفصال یعنی جدا شدن، مقابل اتصال و از انفصال به لحاظ متعلّق آن در بابهایی مانند طهارت، صلات، تفلیس، هبه، نکاح و شفعه سخن گفته اند که به نمونه هایی از آن اشاره می شود.به قول مشهور، در پاک شدن چیزی نجس با آب قلیل، و به قول برخی، حتّی با آب کر و جاری انفصال غساله آن شرط است. نجاست اجزای جدا شدهاجزای دارای روح، جدا شده از حیوان ِ زنده یا مرده، مانند دست، گوش و بینی نجس است. وجوب غسل و دفن ا...

فرهنگ فارسی ساره

ناپیوستگی، جدای


کلمات مرتبط

  • انفصال از خدمات دولتی
  • جنگ انفصال
  • انفصالیون
  • انفصالی
  • حکم انفصالی
  • نسبت انفصالی
  • سامانۀ انفعالی خورشیدی
  • انفال
  • انفال سوره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات