معانی کلمه : انزعاج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از جا برکنده شدن.
۲. بی آرام شدن.
۲. بی آرام شدن.
فرهنگ معین
(اِ زِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - از جا کنده شدن . ۲ - بی آرام شدن .
فرهنگ فارسی
ازجابرکنده شدن، بی آرام شدن
( مصدر ) ۱ - از جا برکنده شدن . ۲ - بی آرام شدن . ۲ - ناراحت گشتن . ۳ - تحرک دل در حال وجد . ۴ - اثر مواعظ در قلب موئ من .
( مصدر ) ۱ - از جا برکنده شدن . ۲ - بی آرام شدن . ۲ - ناراحت گشتن . ۳ - تحرک دل در حال وجد . ۴ - اثر مواعظ در قلب موئ من .
