Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ اندرشدن

تلفظ بین المللی : /ˈaːndarʃˌodan/ تلفظ :‌ ['a:ndaRS,odan]
لغت نامه دهخدا
  • سر اندرزدن
  • اندر شدن
  • اندرزدن
  • بهم اندر شدن
  • اندرش اندرشون
  • اندریاس اندرشون
  • اووه اندرشون
  • بیبی اندرشون
  • بیورن اندرشون
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

اندرشدن .[ اَ دَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) داخل شدن . وارد شدن ، مقابل بیرون شدن . خروج . (از فرهنگ فارسی معین ). درآمدن .دخول : پس از چهل سال که آدم آنجا اوکنده بود خدای عزوجل جان را بفرستاد تا به تن آدمی اندرشد. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ). من آن مال پیش رشید بردم چون اندرشدم وی بر آن کرسی نشسته بود. (تاریخ بلعمی ).گاه روی از پرده ٔ زنگارگون بیرون کندگاه زیر طارم زنگارگون اندرشود. فرخی .بگشادش در با کبر شهن...

کلمات مرتبط

  • سر اندرزدن
  • اندر شدن
  • اندرزدن
  • بهم اندر شدن
  • اندرش اندرشون
  • اندریاس اندرشون
  • اووه اندرشون
  • بیبی اندرشون
  • بیورن اندرشون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات