معانی کلمه : انجوخیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درهم کشیده شدن پوست بدن.
۲. چین وچروک پیدا کردن پوست چهره در اثر پیری.
۲. چین وچروک پیدا کردن پوست چهره در اثر پیری.
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (مص ل . ) = انجخیدن : چین و چروک یافتن پوست چهره و بدن .
فرهنگ فارسی
(مصدر ) (انجوخید انجوخدخواهد انجوخید انجوخنده انجوخیده ) در هم کشیده شدن پوست بدن چین و چروک یافتن پوست چهره و بدن (بسبب پیری ).
