معانی کلمه : انتصاف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. داد گرفتن.
۲. باانصاف رفتار کردن.
۳. به نیمه رسیدن.
۴. نیمۀ چیزی را گرفتن.
۲. باانصاف رفتار کردن.
۳. به نیمه رسیدن.
۴. نیمۀ چیزی را گرفتن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) حق خود را از کسی گرفتن ، نصف چیزی را گرفتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) به نیمه رسیدن نصف چیزی را گرفتن . ۲ - دادستدن داد گرفتن حق خود را از کسی گرفتن .
همه شیر پستان مکیدن شتر بچه یا نوشیدن شتر همه آب آبگیر را ٠
همه شیر پستان مکیدن شتر بچه یا نوشیدن شتر همه آب آبگیر را ٠
