معانی کلمه : انتصاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. منصوب شدن.
۲. برقرار شدن.
۳. به کاری اقدام کردن.
۴. [قدیمی] برپا خاستن.
۲. برقرار شدن.
۳. به کاری اقدام کردن.
۴. [قدیمی] برپا خاستن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - گماشتن ، نصب کردن . ۲ - برپا ساختن . ۳ - چیزی را جایی قرار دادن .
فرهنگ فارسی
برپاساختن، برقرارشدن، به کاری قیام کردن، منصوب شدن
۱ - ( مصدر ) گماشتن گماردن نصب کردن . ۲ - ( مصدر ) بر پا ساختن . ۳ - برقرار شدن بکاری قیام کردن منصوب شدن. جمع : انتصابات . یا انتصاب کسی بشغلی و منصبی . اعطای آن شغل بوی تفویض آن شغل بوی تفویض آن منصب باو .
خاموش بودن
۱ - ( مصدر ) گماشتن گماردن نصب کردن . ۲ - ( مصدر ) بر پا ساختن . ۳ - برقرار شدن بکاری قیام کردن منصوب شدن. جمع : انتصابات . یا انتصاب کسی بشغلی و منصبی . اعطای آن شغل بوی تفویض آن شغل بوی تفویض آن منصب باو .
خاموش بودن
دانشنامه عمومی
در امور اجتماعی، انتصاب که در مقابل انتخاب مطرح می شود به معنی گماردن کسی در مقامی با تصمیم شخصی است. همچنین معمولاً شخص صاحب حق انتصاب قابلیت عزل برگماشته را نیز می دارد.
wiki: انتصاب
مترادف و متضاد
گماردن، گماشتن
برگماری، تعیین، نصب ≠ انتخاب
۱. برگماری، تعیین، نصب
۲. گماردن، گماشتن ≠ انتخاب
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گماردن، گماشتن
گماشتگی، گماشتن، گمایش، به کارگمار
