Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : انباغ

تلفظ بین المللی : /ˈaːnbˈɑq1/ تلفظ :‌ ['a:nb'Aq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • انباغی
  • رسید انبار
  • انبار
  • انبار شاهی
  • انبار علوفه
  • انبار مزرعه
  • انبارالوم
  • انبارش گرما
  • انباره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

انباغ . [ اِم ْ ] (ع مص ) بسیار شدآمد نمودن بشهری . (از منتهی الارب ). بسیار آمدشد نمودن در شهری . (ناظم الاطباء). تردد بسیار بشهری . (از اقرب الموارد). || برآوردن آرد را از سوراخ پرویزن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

انباغ . [ اَم ْ ] (ص ، اِ) شریک . (فرهنگ فارسی معین ). || دو زن را گویند که در نکاح یک مرد باشند، و هر یک از ایشان مر دی...

فرهنگ عمید

۱. همباز، شریک.
۲. = هوو: زاین قبه که خواهران انباغی / هستند در او چهار هم زانو (ناصرخسرو: ۱۶۳ ).

فرهنگ معین

( اَ ) (ص . اِ. ) ۱ - شریک ، انباز. ۲ - هوو.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱ - شریک انباز ۲ - دو زن که در نکاح یک مرد باشند هر یک دیگری را انباغ است و سنی هوو .
بسیار شد آمد نمودن به شهری تردد بسیار به شهری . یا بر آوردن آرد از سوراخ پرویزن .

کلمات مرتبط

  • انباغی
  • رسید انبار
  • انبار
  • انبار شاهی
  • انبار علوفه
  • انبار مزرعه
  • انبارالوم
  • انبارش گرما
  • انباره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات