معانی کلمه : الیف
لغت نامه دهخدا
الیف . [ اَ ] (ع ص ) دوست . مونس . ج ، اَلائِف . (از اقرب الموارد). یار و دوست و همخو. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. الفت گرفته، خوگرفته.
۲. یار، دوست، همدم.
۲. یار، دوست، همدم.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - خوی گرفته ، معتاد. ۲ - همدم ، دوست .
فرهنگ فارسی
الفت گرفته، خوگرفته، یارودوست وهمدم، الائف جمع
( صفت ) ۱ - خوگر خوگیر معتاد. ۲ - دمساز دوست .
دهی از دهستان کمارج بخش خشت شهرستان کازرون .
( صفت ) ۱ - خوگر خوگیر معتاد. ۲ - دمساز دوست .
دهی از دهستان کمارج بخش خشت شهرستان کازرون .
دانشنامه عمومی
الیف به معنای دوست.عشق.همدم ودر زبان محلی به هزار نیز معنا کنند
معنی آن به زبان مردم هزارتایی می باشد.یعنی در این روستا هزار خانوار زندگی می کرده اند
