معانی کلمه : اقدام
لغت نامه دهخدا
چه دشمنی تو که از دست عشق و شمشیرت
مطاوعت بگریزم نمیکنند اقدام .
- مزال اقدام ؛ لغزشگاه . جائی که قدم ها بلغزد.
فرهنگ عمید
قَدَم#NAME?
پیش رفتن در کاری؛ به کاری دست زدن؛ پا پیش گذاشتن در امری.
= قَدَم
پیش رفتن در کاری، به کاری دست زدن، پا پیش گذاشتن در امری.
پیش رفتن در کاری، به کاری دست زدن، پا پیش گذاشتن در امری.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ.) جِ قدم ؛ گام ها.
( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص م .) دست به کاری زدن . 2 - دلیری کردن . 3 - (اِمص .) دلیری .
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ قدم ، گام ها.
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دست به کاری زدن . ۲ - دلیری کردن . ۳ - (اِمص . ) دلیری .
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دست به کاری زدن . ۲ - دلیری کردن . ۳ - (اِمص . ) دلیری .
فرهنگ فارسی
چهارمین مرحلۀ تغییر رفتار اعتیادی که در آن فرد بهصورت جدی تلاش میکند رفتار اعتیادی خود را ترک کند متـ . مرحلۀ اقدام action stage
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
رفتار، عمل، مبادرت
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{action} [اعتیاد] چهارمین مرحلۀ تغییر رفتار اعتیادی که در آن فرد به صورت جدی تلاش می کند رفتار اعتیادی خود را ترک کند
متـ . مرحلۀ اقدام action stage
