افکندگی. [ اَ ک َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی افکنده. فرسودگی. مذلت. حقارت. فرومایگی و بندگی و کوچکی. سقوط از بالا : بنده با افکندگی مشّاطه جاه شه است سیر با آن گندگی هم ناقد مشک ختاست.خاقانی.بلندی نمودن در افکندگی فراهم شدن در پراکندگی.نظامی.از این سو همه زینت و زندگی از آن سو همه آز و افکندگی.نظامی.ره رستگاری در افکندگیست که خورشید جمع از پراکندگیست.نظامی.کاین چه زبونی و چه افکندگی است کاه ...