افکندنی. [ اَ ک َ دَ ] ( ص لیاقت ، اِ ) قابل انداختن. انداختنی. ساقطکردنی. بریدنی. ( یادداشت مؤلف ). هر چیز که سزاوار و لایق دور انداختن باشد. ( ناظم الاطباء ). || قابل کاشتن. کاشتنی : و بفرمود تا تخم اسپرغم ها از کوه بیاوردند و درختان با بیخ و هرچه تخم افکندنی بفرمود تا بیفکندندی و آنچه نشاندنی بود بنشاندند. ( ترجمه طبری بلعمی ). || فرش. قالی. فراش : ز پوشیدنیها وافکندنی ز گستردنی و پراکندنی.فرد...