کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : افتاب سوخته کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːftˈɑb sˈuxteː kˈardan/
تلفظ :
['a:ft'Ab s'uxte: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
افتاب سوخته
اتفاق ساختن
آفتاب
افتاب
افتاب زدگی
افتاب سوختگی
افتاب نگار
افتاب پرست
افتاب پرست امریکایی Anolis
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
parch
(فعل)
خشک شدن، بریان کردن، برشته کردن، نیم سوز کردن، تفتیدن، افتاب سوخته کردن
sunburn
(فعل)
افتاب سوخته کردن
کلمات مرتبط
افتاب سوخته
اتفاق ساختن
آفتاب
افتاب
افتاب زدگی
افتاب سوختگی
افتاب نگار
افتاب پرست
افتاب پرست امریکایی Anolis
نظرات