معانی کلمه : افتاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آفتاب ) ۱. گرمی، روشنایی، و نور خورشید.
۲. = خورشید
۳. (ورزش ) در ژیمناستیک، حرکتی که در آن ورزشکار حول میلۀ بارفیکس، روی دارحلقه، و یا پارالل روبه جلو به چرخش درمی آید.
۲. = خورشید
۳. (ورزش ) در ژیمناستیک، حرکتی که در آن ورزشکار حول میلۀ بارفیکس، روی دارحلقه، و یا پارالل روبه جلو به چرخش درمی آید.
فرهنگ معین
( آفتاب ) [ په . ] ( اِ. ) ۱ - خورشید، شمس ، مهر. ۲ - نور خورشید، شعاع شمس . ، ~از سر دیوار گذشتن ۱ - نزدیک شدن غروب . ۲ - (کن . ) پایان عمر. ، ~به گل اندودن (کن . ) سعی بیهوده برای پنهان کردن امری آشکار. ، ~ ِ لبِ بام ~کن . ) هنگام پیری و مرگ .
فرهنگ فارسی
آفتاب
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
( آفتاب ) /aaftaab/ خورشید، آفتاب
/eftaab/ آفتاب
/eftaab/ آفتاب
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
sun (اسم)
خورشید، خاور، افتاب، خرشید
photosphere (اسم)
افتاب، نور کره، کره نور
واژه نامه بختیاریکا
( آفتاب ) سا
