کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : اعناج
تلفظ بین المللی :
/eʔnˈɑdʒ/
تلفظ :
[e?n'AdZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
اناجیل
اعاجم
اعاجیب
اعناب
اعنات
اعناق
اوناج
ابناجمیر
احناج
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اعناج. [ اِ ] ( ع مص ) استوار نمودن کار را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مستحکم و استوارکردن کارها را. ( از اقرب الموارد ). || دردگین پشت شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).از پشت شکایت داشتن. ( از اقرب الموارد ). || کشیدن سوار مهار شتر را تا سپسایگی بازگردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). افسار شتر را کشیدن چنانکه بر پای بعقب برگردد. ( از اقرب الموار...
کلمات مرتبط
اناجیل
اعاجم
اعاجیب
اعناب
اعنات
اعناق
اوناج
ابناجمیر
احناج
نظرات