معانی کلمه : اعناب
لغت نامه دهخدا
اعناب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عِنَب. انگورها. ( آنندراج ). ج ِ عِنَب. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ عِنَب ، میوه درخت مو.و یکی ِ آن عِنَبَة. ( از اقرب الموارد ) :
سیاه خانه و غیلان سرخ بر دل من
حریف رضوان بود و حدائق اعناب.|| ج ِ عِنَبَة، یعنی یک دانه انگور و جمع بر این وزن نادر است. ( از منتهی الارب ).
سیاه خانه و غیلان سرخ بر دل من
حریف رضوان بود و حدائق اعناب.|| ج ِ عِنَبَة، یعنی یک دانه انگور و جمع بر این وزن نادر است. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
عنب#NAME?
= عنب
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع عنب انگورها .
دانشنامه عمومی
اعناب یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قوری گل بخش مرکزی شهرستان بستان آباد واقع شده است.
wiki: اعناب
