معانی کلمه : اعظام
لغت نامه دهخدا
اعظام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عظم (در خردی و بزرگی ستاره ها)، یعنی اقدار.
- اعظام کواکب ؛ اقدار ستارگان از شش عظم یا قدر. (یادداشت بخط مؤلف )
فرهنگ عمید
۱. بزرگ گردانیدن، بزرگ شمردن، بزرگداشت.
۲. به بزرگی ستودن.
۲. به بزرگی ستودن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بزرگ داشتن . ۲ - (اِمص . ) بزرگداشت .
فرهنگ فارسی
بزرگ گردانیدن، بزرگ شمردن، به بزرگی ستودن ، بزرگداشت
۱ - ( مصدر ) بزرگ داشتن بزرگ کردن . ۲ - ( اسم ) بزرگداشت .
نام جائیست
۱ - ( مصدر ) بزرگ داشتن بزرگ کردن . ۲ - ( اسم ) بزرگداشت .
نام جائیست
مترادف و متضاد
اکرام، بزرگداشت، تبجیل، تجلیل، تکریم ≠ خوارداشت
