اصطناع. [ اِ طِ ] ( ع مص ) دعوت صنعت ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دعوت مصنعه ساختن. ( آنندراج ). اصطناع مرد؛ اتخاذ مصنعه یعنی دعوت. ( از قطر المحیط ) ( ازاقرب الموارد ). || اصطناع فلان ؛ اتخاذ کردن وی طعامی را تا آنرا در راه خدا ببخشد. ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). طعام صنع ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || اصطناع خاتم و جز آن ؛ امر کردن تا آنرا بسازند. ( از اقرب الم...
فرهنگ عمید
۱. به ساختن چیزی فرمان دادن. ۲. نیکویی کردن. ۳. پروردن و برگزیدن کسی.
فرهنگ معین
(اِ طِ ) [ ع . ] (مص م . )۱ - نیکویی کردن ، پروردن . ۲ - برگزیدن . ۳ - مقرب ساختن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نیکویی کردن پروردن : اصطناع شاعران . ۲ - برگزیدن کسی را انتخاب کردن . ۳ - بر کشیدن نزدیک گردانیدن مقرب ساختن . جمع : اصطناعات .