معانی کلمه : اسعاف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برآوردن، روا کردن، برآوردن حاجت.
۲. کارگشایی کردن، یاری کردن.
۲. کارگشایی کردن، یاری کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) برآوردن ، روا کردن (حاجت و مانند آن ).
فرهنگ فارسی
بر آوردن، رواکردن، بر آوردن حاجت، کارگشایی کردن، یاری کردن
( مصدر ) بر آوردن روا کردن ( حاجت و مانند آن ) .
( مصدر ) بر آوردن روا کردن ( حاجت و مانند آن ) .
