کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استخوانی | کلماتور
معانی کلمه : استخوانی
تلفظ بین المللی :
/ˌostoxˈɑni/
تلفظ :
[,ostox'Ani]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
استخوانی شدن
استخوانی کردن
استخوانی زرهان
استخوانی سر
استخوانی سران
رسانش استخوانی
رسانش استخوانی مطلق
رسانش استخوانی نسبی
سمعک راه استخوانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
استخوانی. [اُ ت ُ خوا / خا ] ( ص نسبی ) منسوب به استخوان. از استخوان. عظمی :
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی است نامش نفس.
سعدی.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص . ) ۱ - (عا. ) لاغر، نحیف . ۲ - رنگ استخوانی (کرم مایل به سفید ).
فرهنگ فارسی
منسوب باستخوان عظمی .
مترادف و متضاد
bony
(صفت)
استخوانی، استخوان دار
osseous
(صفت)
استخوانی
osteoid
(صفت)
استخوانی، استخوان وار، استخوان مانند
کلمات مرتبط
استخوانی شدن
استخوانی کردن
استخوانی زرهان
استخوانی سر
استخوانی سران
رسانش استخوانی
رسانش استخوانی مطلق
رسانش استخوانی نسبی
سمعک راه استخوانی
نظرات