استاخی. [ اُ ] ( حامص ) گستاخی. دلیری. جرأت. جسارت. بی پروائی. تهور. شوخی. سؤادب. تجاوز از حدّ : مشتی اوباش درهم شده بودند و ترتیبی نبود و هر کس که میخواست استاخی میکرد و با طغرل سخن میگفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 565 ).بدین زمان بکش استاخی مرا و بدان مرا سخای تو کرده ست بیش ازین گستاخ.سوزنی ( از صحاح الفرس ).کردم استاخیی که بود مرادیو بازیچه ای نمود مرا.نظامی ( هفت پیکر ).بطرف آن درویش که با درو...
فرهنگ عمید
گستاخی#NAME?
= گستاخی
فرهنگ فارسی
۱ - دلیری جرائ ت جسارت بی پروایی تهور . ۲ - شوخی بی ادبی . ۳ - لجاجت . ۴ - محرمی یگانگی خودمانی شدگی .