معانی کلمه : ازور
لغت نامه دهخدا
ازور. [ اَ وَ ] (اِخ ) کوهی است در افریقا اندر بلاد کزولة، طول آن ده روزه راه است و آن از بحرالمحیط خارج شود و در وی قطعات آهن یافت شود. (نخبة الدهر دمشقی ص 239).
فرهنگ عمید
( آزور ) = آزوَر: جرعهٴ جام جود اگر بخورم / نکند دُرد منّتم مخمور مرد باش ای حمیّت قانع / خاک خور ای طبیعت آزور (انوری: ۲۳۸ ).
حریص، صاحب آز، آزمند: چو داننده مردم بُوَد آزور / همی دانش او نیاید به بر (فردوسی: ۷/۵۲ ).
حریص، صاحب آز، آزمند: چو داننده مردم بُوَد آزور / همی دانش او نیاید به بر (فردوسی: ۷/۵۲ ).
فرهنگ معین
( آزور ) (وَ ) [ په . ] (ص مر. ) حریص ، طماع .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آزور ) ( صفت ) آزمند حریص طماع .
حریص طامع
صاحب آز، آزمند، حریص
کوهی است در افریقا
حریص طامع
صاحب آز، آزمند، حریص
کوهی است در افریقا
