معانی کلمه : ازمون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آزمون ) ۱. آزمایش، امتحان: وگر آزمون را کسی خورد زهر / از آن خوردنش درد و مرگ است بهر (فردوسی: ۸/۷۳ )، کنون آزمون را یکی کارزار / بسازیم تا چون بُوَد روزگار (فردوسی: ۳/۲۶۴ ).
۲. حاصل تجربه.
۳. مجموع سئوال های تشریحی یا چندگزینه ای برای سنجیدن دانش فرد و نمره دادن به او.
۴. [قدیمی] تجربه.
۲. حاصل تجربه.
۳. مجموع سئوال های تشریحی یا چندگزینه ای برای سنجیدن دانش فرد و نمره دادن به او.
۴. [قدیمی] تجربه.
فرهنگ معین
( آزمون ) ( اِ. ) ۱ - آزمایش ، امتحان . ۲ - تجربه . ۳ - مجموعه ای از پرسش ها و مسائل یا پاسخ - های عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آزمون ) ( اسم ) ۱ - آزمایش امتحان . ۲ - تجربه ( عملی ) . ۳ - حاصل تجربه عبرت که از تجربه بدست آید .
امتحان تجربه
اسم مصدراز آزمودن، آزمایش، امتحان، حاصل تجربه
امتحان تجربه
اسم مصدراز آزمودن، آزمایش، امتحان، حاصل تجربه
دانشنامه عمومی
نقل قول
آزمون (فیلم). آزمون یا امتحان (به انگلیسی: Exam) فیلمی مهیج و معمایی به کارگردانی و نویسندگی استوارت هازلدین و محصول سال ۲۰۰۹ سینمای بریتانیا است.
•
•
wikiquote: آزمون_(فیلم)
فرهنگ اسم ها
اسم: آزمون (پسر) (فارسی) (تلفظ: āz(e)mun) (فارسی: آزمون) (انگلیسی: azmun)
معنی: امتحان، آزمایش، روش برای سنجش وجود، کیفیت یا اعتبار چیزی
معنی: امتحان، آزمایش، روش برای سنجش وجود، کیفیت یا اعتبار چیزی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
آزمون
{test} [عمومی] مجموعۀ پرسش های چندگزینه ای
{test} [عمومی] مجموعۀ پرسش های چندگزینه ای
