( آرامگه ) آرامگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف آرامگاه. جای آسایش. مهد. مهاد : نهاده برآن دژ دری آهنین هم آرامگه گشت و هم جای کین.فردوسی.ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟حافظ.جان بشکرانه کنم صرف گر آن دانه دُرصدف دیده حافظ بود آرامگهش.حافظ. || مقر. مستقر. وطن. موطن : بسازند و آرایش ره کنندوز آرامگه دست کوته کنند.فردوسی.این همان چشمه خورشید جهان افروز است که همی تافت بر آ...