آرامگاه . (اِ مرکب ) وَطن . (محمودبن عمر ربنجنی ). موطن . مسکن . جای . جایگاه : مگر کو بماند به نزدیک شاه کند کشور و بومت آرامگاه . فردوسی .که ما را دل از بوم و آرامگاه چگونه بود شاد بی روی شاه ؟ فردوسی .بسازم بر این بوم آرامگاه بمهر و وفای تو ای نیکخواه . فردوسی .همه کوهشان بود آرامگاه چنین بود آئین هوشنگ شاه . فردوسی .ترا گنگ دژ باشد آرامگاه نبیند مرا نیز شهر و سپاه . فردوسی .پسران موردبن سام وا...
فرهنگ عمید
۱. جای آرمیدن؛ محل آسایش. ۲. [مجاز] گور؛ مزار؛ مقبره. ۳. جای اسکان؛ محل استقرار.
فرهنگ معین
(اِمر.) 1 - جای آرمیدن . 2 - مجازاً به معنی گور، قبر.