معانی کلمه : اذیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رنج دادن، آزار دادن، آزار.
فرهنگ معین
(اَ یَّ ) [ ع . اذیة ] ۱ - (اِمص . ) آزار، رنج ، زحمت . ۲ - (مص ل . ) آزرده شدن ، رنج کشیدن . ۳ - (مص م . ) رنجانیدن ، اذا و اذی نیز گویند.
فرهنگ فارسی
رنج و آزار، گزند، آسیب، شکنجه
۱ - ( اسم ) آزار ستوهی رنج زحمت تعب عنا محنت شکنجه عذاب . ۲ - ( مصدر ) رنجه شدن عذاب کشیدن . ۳ - ( مصدر ) آزار دادن رنجه کردن آزردن رنجانیدن : ( ... که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز نهاده . ) ( گلستان )
۱ - ( اسم ) آزار ستوهی رنج زحمت تعب عنا محنت شکنجه عذاب . ۲ - ( مصدر ) رنجه شدن عذاب کشیدن . ۳ - ( مصدر ) آزار دادن رنجه کردن آزردن رنجانیدن : ( ... که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز نهاده . ) ( گلستان )
گویش مازنی
آزار و شکنجه
/azyet/ آزار و شکنجه
مترادف و متضاد
آزار، آزردن، ایذاء، ایذاء، تاذی، تصدیع، تعب، تعذیب، جفا، رنج، رنجه، زجر، زحمت، ستوهی، شکنجه، عذاب، عنا، محنت، مزاحمت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آزار
واژه نامه بختیاریکا
نوک و نیشت؛ نُک و نیش؛ چو چز
