معانی کلمه : اخم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چین و شکنی که هنگام نارضایتی، عصبانیت، یا فکر کردن بر پیشانی و ابرو میافتد.
۲. ترشرویی.
〈 اخم کردن: (مصدر لازم) چین و شکن انداختن بر پیشانی و ابرو هنگام نارضایتی، عصبانیت، یا فکر کردن.
〈 اخموتخم: [عامیانه] خشم همراه با ترشرویی.
فرهنگ معین
( اَ ) (اِ. ) اخمه ، آژنگ ، ترشرویی ، درهم کشیدگی ابرو از اوقات تلخی و بدحالی . ،~ ~کسی توی هم بودن (عا. ) عبوس بودن ، ترشرو بودن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) چین و شکنج که بر رو و پیشانی افتد چین پیشانی و ابرو آژنگ در هم کشیدگی ابرو از اوقات تلخی و بد حالی . یا اخم رو . ترش روی عبوس .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آژنگ، بدخویی، ترشرویی، عبس
