معانی کلمه : اخلاط
لغت نامه دهخدا
اخلاط. [ اِ ] (ع مص ) اخلاط فرس ؛ کوتاهی کردن اسب در رفتار. || اخلاطِ فحل ؛ آمیزش کردن او با ماده . || اخلاط جمّال فحل را؛ به آمیزش داشتن شتربان شتر نر را. || جهد کردن . (آنندراج ). || سوگند خوردن . || تر گردانیدن . (آنندراج ). به سه معنی اخیر، مصحف اِحلاط است .
فرهنگ عمید
= خِلط
〈 اخلاط اربعه (چهارگانه): (طب قدیم) چهار خلطِ خون، صفرا، سودا، و بلغم.
〈 اخلاط ردیه: (طب قدیم) رطوبتهای فاسد و گندیدۀ بدن.
〈 اخلاط قوم: [قدیمی]
۱. کسانی که از قوم نباشند و در آن داخل شده باشند.
۲. گروه آمیخته از هرگونه مردم.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ خِلط . ۱ - چیزهای درهم آمیخته . ۲ - در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شهری در ساحل غربی دریاچه وان از بزرگترین شهرهای ارمنیه .
مصحف خلاط نام شهری به ارمینیه
مصحف خلاط نام شهری به ارمینیه
