معانی کلمه : اخلاطی
لغت نامه دهخدا
اخلاطی . [ اَ ] (اِخ ) فخرالدین . رجوع به فخرالدین اخلاطی شود.
اخلاطی . [ اَ ] (ص نسبی )منسوب بشهر اخلاط. || کیمیاگر. شیمی دان .
اخلاطی . [ اَ ](اِخ ) محمدبن علی . رجوع به محمدبن علی اخلاطی شود.
فرهنگ فارسی
از علمای معصر هولاکوی خان
