کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اخراج شدن
تلفظ بین المللی :
/ˈexrɑdʒ ʃˈodan/
تلفظ :
['exRAdZ S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اخراج کردن یا شدن
اخراج
اخراج بلد کردن
اخراج بی ادبانه
اخراج شده
اخراج کردن
اخراج اذری ها از ارمنستان
اخراج شده فهمیدن مجاز نیست
اخراج موریسکوها
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بیرون رانده شدن از جایی بر آمدن بیرون آمدن .
مترادف و متضاد
out
(فعل)
قطع کردن، رفتن، اخراج کردن، فاش شدن، خاموش کردن، بر کنار کردن، اخراج شدن
کلمات مرتبط
اخراج کردن یا شدن
اخراج
اخراج بلد کردن
اخراج بی ادبانه
اخراج شده
اخراج کردن
اخراج اذری ها از ارمنستان
اخراج شده فهمیدن مجاز نیست
اخراج موریسکوها
نظرات