اخراج. [ اِ ] ( ع مص ) بیرون کردن.بیرون کشیدن. بیرون آوردن. نقیض ادخال : دی شوی بینی تو اخراج بهارلیل گردی بینی ایلاج نهار.مولوی.وجه بیرون رفتن عقل از سر عاشق مپرس کرد نافرمانی سلطان ز شهر اخراج شد.نسبتی.- اخراج ساختن ؛ دفع کردن. رد کردن. بدر کردن.- اخراج کردن ؛ بیرون کردن. دفع کردن. کسی را از شغل و کار خود بازداشتن. طردکردن...
فرهنگ عمید
۱. بیرون کردن کسی از محل کارش. ۲. بیرون کردن. ۳. (صفت ) کسی که از جایی بیرون شده باشد، اخراج شده. ۴. (اسم ) [قدیمی] هزینه، خرج.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) بیرون کردن ، بیرون کشیدن .
فرهنگ فارسی
بیرون کردن، بیرون آوردن، جمع خرج و جمع خراج ۱ - ( مصدر ) بیرون کردن بیرون کشیدن بیرون آوردن . ۲ - ( اسم ) خرجی هزینه . یا اخراج از وزارت خانه یا اداره . بیرون کردن کارمند بعلت تخلف و تمرد . یا اخراج بلد . نفی بلد تبعید بیرون راندن گناهکاری را از شهر وزادگاهش و در شهر یا دهی دیگر ساکن گردانیدن . یا اخراج دم . حجامت خون گرفتن .
[ویکی فقه] اخراج به معنای بیرون کردن می باشد و در فقه هم اخراج واجب و هم مستحب و هم حرام مورد بحث قرار گرفته است .اخراج به معنای دفع چیزی از درون به بیرون است. از این رو، اخراج هر چیزی متناسب با آن است.کاربرد فقهیاز این عنوان در باب هایی مانند طهارت، زکات، خمس، طلاق و کفارات سخن رفته است.احکام اخراجاخراج، بر حسب موارد آن، دارای احکام ذیل است:← اخراج واجب...wikifeqh: اخراج[ویکی الکتاب] معنی إِخْرَا...