معانی کلمه : اخال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آخال ) ۱. خاکروبه، آشغال.
۲. خاشاک.
۳. هرچیز دورافکندنی: از بس گل مجهول که در باغ بخندید / نزدیک همه کس گل معروف شد آخال (فرخی: ۲۱۸ ).
۲. خاشاک.
۳. هرچیز دورافکندنی: از بس گل مجهول که در باغ بخندید / نزدیک همه کس گل معروف شد آخال (فرخی: ۲۱۸ ).
فرهنگ معین
( آخال ) ( اِ. ) ۱ - خاکروبه ، آشغال . ۲ - هر چیز دورانداختنی .
فرهنگ فارسی
( آخال ) ( اسم ) ۱ - هر چیز دور افکندی سقط آشغال . ۲ - تراش. چوب و قلم . ۳ - خس و خاشاک . ۴ - آب آورد جفائ .
نام شهری
خاکروبه، آشغال، خاشاک، هرچیزدورافکندنی
نام شهری
خاکروبه، آشغال، خاشاک، هرچیزدورافکندنی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
entrails (اسم)
احشاء و امعاء، اندرونه، اخال
offal (اسم)
کف، لاشه، اشغال، اخال، مواد زائد، سیرابی
فرهنگستان زبان و ادب
آخال
{nonmetallic inclusion} [مهندسی مواد و متالورژی] مواد غیرفلزی مانند اکسیدها و سیلیکات ها و سولفیدها و سرباره ها که همراه مذاب داخل قالب ریخته می شود
{nonmetallic inclusion} [مهندسی مواد و متالورژی] مواد غیرفلزی مانند اکسیدها و سیلیکات ها و سولفیدها و سرباره ها که همراه مذاب داخل قالب ریخته می شود
