معانی کلمه : آخال
لغت نامه دهخدا
آخال . (اِخ ) نام شهری . و رجوع به آخال تزیخه و آخال تکه شود.
فرهنگ عمید
۱. خاکروبه؛ آشغال.
۲. خاشاک.
۳. هرچیز دورافکندنی: ◻︎ از بس گل مجهول که در باغ بخندید / نزدیک همهکس گل معروف شد آخال (فرخی: ۲۱۸).
فرهنگ معین
( اِ.) 1 - خاکروبه ، آشغال . 2 - هر چیز دورانداختنی .
فرهنگ فارسی
مواد غیرفلزی مانند اکسیدها و سیلیکاتها و سولفیدها و سربارهها که همراه مذاب داخل قالب ریخته میشود
مترادف و متضاد
آشغال، خاشاک، خاکروبه، زباله
