کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اجتناب کردن
تلفظ بین المللی :
/ˌedʒtenˈɑb kˈardan/
تلفظ :
[,edZten'Ab k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اجتناب کردن از
اجتناب
اجتناب ناپذیر
اجتناب پذیر
اجتناب از غذا
اجتناب اموزی
اجتناب آموزی
اجتناب از مالیات
اجتناب از ابهام
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پرهیز کردن دوری کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
pass (فعل)قبول کردن، قبول شدن، تصویب کردن، رخ دادن، گذراندن، اجتناب کردن، رد کردن، سپری شدن، گذشتن، رد شدن، سرامدن، عبور کردن، تمام شدن، سبقت گرفتن از، مرور کردن، عقب گذاشتن، پاس دادن، تصویب شدن، رایج شدن، وفات کردنavoid (فعل)اجتناب کردن، دوری کردن از، طفره رفتن، طفره رفتن از، حذر کردن از، احتراز کردن، الغاء کردن، عدول کردنeschew (فعل)اجتناب کردن، خودداری کردن...
کلمات مرتبط
اجتناب کردن از
اجتناب
اجتناب ناپذیر
اجتناب پذیر
اجتناب از غذا
اجتناب اموزی
اجتناب آموزی
اجتناب از مالیات
اجتناب از ابهام
نظرات