Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اجتماع کردن

تلفظ بین المللی : /ˌedʒtemˈɑʔ kˈardan/ تلفظ :‌ [,edZtem'A? k'aRdan]
فرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • استماع کردن
  • اجتماعی کردن
  • خرق اجماع کردن
  • اتمام حجت کردن با کسی
  • اتمام کردن
  • ابتیاع کردن
  • اتمام حجت کردن
  • کردار اجتماعی
  • اجتماع
فرهنگ فارسیمترادف و متضاد

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فراهم آمدن انجمن کردن با گروهی در یکجا گرد آمدن .

مترادف و متضاد

gather (فعل)جمع کردن، گرد کردن، گرد امدن، جمع شدن، بزرگ شدن، فراهم اوردن، نتیجه گرفتن، اجتماع کردن، گرد اوری کردن، استباط کردنforgather (فعل)گرد امدن، اجتماع کردن، فراهم امدنcongregate (فعل)جمع شدن، اجتماع کردن...

کلمات مرتبط

  • استماع کردن
  • اجتماعی کردن
  • خرق اجماع کردن
  • اتمام حجت کردن با کسی
  • اتمام کردن
  • ابتیاع کردن
  • اتمام حجت کردن
  • کردار اجتماعی
  • اجتماع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات