معانی کلمه : اتو
لغت نامه دهخدا
اتو. [ اُ ت ُ ] (فرانسوی ، پیشوند) در زبانهای اروپائی مزید مقدمی است بمعنی خود، بخودی خود. || (اِ) مخفف اتومبیل .
فرهنگ عمید
وسیلهای فلزی که با برق یا زغال گرم میشود و با آن چروکهای لباس یا پارچه را برطرف میکنند.
〈 اتو زدن (کردن، کشیدن): (مصدر متعدی) کشیدن اتوی داغ بر روی جامه یا پارچه که چروکهای آن هموار شود.
فرهنگ معین
(اُ) [ روس . ] (اِ.) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحة صاف که به وسیلة برق گرم می شود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
( آتو ) (تُ ) [ فر. ] ( اِ. ) ۱ - ورق برنده در بازی . ۲ - دستاویز، بهانه .
(اُ ) [ روس . ] (اِ. ) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحة صاف که به وسیلة برق گرم می شود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
(اُ ) [ روس . ] (اِ. ) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحة صاف که به وسیلة برق گرم می شود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان کسلیان قائم شهر
۱مقداری – اندکی ۲نام روستایی در قائم شهر ۳روستایی از دهستان ...
/atoo/ از توابع دهستان کسلیان قائم شهر
مترادف و متضاد
goose (اسم)
غاز، اتو، قاز، ماده غاز، گوشت غاز، ساده لوح واحمق، هیس
flatiron (اسم)
اتو
iron (اسم)
اتو، اهن، اطو، فلز
