Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابکند

تلفظ بین المللی : /ˈaːbkand/ تلفظ :‌ ['a:bkand]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • آبکند
  • فرسایش آبکَندی
  • فرسایش ابکندی
  • آبکَندی شدگی
  • راغب اسکندر
  • راه افکندن
  • رای افکندن
  • رخت افکندن
  • رخنه افکندن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( آبکند ) آبکند. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) جایی که رود یا سیل و جز آن برده و گود کرده باشد بدرازا. جرف : دلش نگیرد از این کوه و دشت و بیشه و رودسرش نپیچد از این آبکند و لوره و جر.عنصری. || آبگیر. غدیر. ژی. شمر. غفچی : هرکه باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند.شهید بلخی. || گو. مغاک : آبکندی دور و بس تاریک جای لغزلغزان چون درو بنهند پای.رودکی.|| ( اِخ ) نام شهری و مدینه ای. ( ...

فرهنگ عمید

( آبکند ) ۱. (زمین شناسی ) زمینی که آب آن را کنده، گود و ناهموار کرده باشد.
۲. آبگیر، تالاب: هرکه باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای / بی گمان راضی بیاید گر بیابد آبکند (شهید بلخی: شاعران بی دیوان: ۳۰ ).
۳. [قدیمی] آب انبار.

فرهنگ معین

( آبکند ) (کَ ) (اِمر. ) ۱ - آبگیر. ۲ - گودال .

دانشنامه آزاد فارسی

آب کند. آب کَند (gully)دره ای طویل، باریک، با دیواره های پرشیب، و بستری مسطح. آب کندها براثر فرسایش آبایجاد می شوند و در سنگ های تحکیم نیافته و خاک هایی فراوان اند که به آسانی فرسایش می یابند. ممکن است طی دوره های بارش سنگین باران به سرعت تشکیل شوند و معمولاً فراوانی آن ها در نواحی بیابانیِ دارای دوره های بارش سنگین بیشتر است. سازند آب کند در نواحی گرم تر معمول تر است، زیرا پوشش گیاهی براثر آتش ...

فرهنگ فارسی

( آبکند ) ( اسم ) ۱- زمینی که آب آنرا کنده و گود کرده باشد . ۲ - غدیر آبگیر . ۳- مغاک گو گودال .
جایی که رود یا سیل و جز آن برده و گود کرده باشد به درازا
زمینی که آب آنراکنده، آبگیر، تالاب، آب انبار

دانشنامه عمومی

آبکند. آبکند (به انگلیسی: Gully) یکی از زمین چهرهاست که به درهٔ تنگ کوچک یا درهٔ تنگ عمیقی گفته می شود که گاهی در روی دامنهٔ سفلای آتشفشانی تشکیل می شود، و این در زمانی ست که باران سنگین باعث ایجاد سیلابی شده که مواد را به سمت پایین روبیده و در خاکستر آتشفشانی نرم ایجاد بریدگی می کند. این پدیده خندق، بارانکا و گالی نیز نامیده می شود.وبگاه پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور برگرفته از کتاب فشارکی...

مترادف و متضاد

arroyo (اسم)نهر، بستر نهر، ابکندgully (اسم)مجرا، ابکند، کاریز، زه کشی، ساطور، اب گذر، دره کوچک، راه آب، کاردravine (اسم)ابکند، سره، دره تنگ و عمیق، مسیلgorge (اسم)شکم، ابکند، پر خوری، گدار، حلق، گلو، دره تنگ، گلوگاه، معبر تنگkloof (اسم)ابکند، دره باریک...

فرهنگستان زبان و ادب

آبکند
{gully} [جغرافیا، زمین شناسی] درۀ کوچک و باریک و ژرفی که براثر عبور سیلاب بر روی رسوبات و خاک های سست سطحی به وجود می آید

کلمات مرتبط

  • آبکند
  • فرسایش آبکَندی
  • فرسایش ابکندی
  • آبکَندی شدگی
  • راغب اسکندر
  • راه افکندن
  • رای افکندن
  • رخت افکندن
  • رخنه افکندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات