ابلی . [ اِ ب ِ لی ی ] (ع ص نسبی ) رجل ابلی ؛ مردی اشتردار. (مهذب الاسماء).
ابلی . [ اُ ب ُل ْ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به اُبُلّه : و از ابله دستار و عمامه ٔ ابلی خیزد. (حدود العالم )....
فرهنگ معین
(اَ بُ ) (اِ. ) (عا. ) مخفف «ابوالقاسم » است و بیشتر آن را در مقام کوچک شمردن و خطاب به آشنا و خویشاوند که با او رو دربایستی نداشته باشند به کار می برند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مخفف ( ابوالقاسم ) است و بیشتر آنرا در مقام کوچک شمردن و در خطاب به آشنا و خویشاوندی که با او تکلف و رو دربایستی نداشته باشند بکار میبرند و گاه آنرا بهر کس اطلاق کنند و مراد شخصی نیست که نام او ابوالقاسم باشد : یکی نیست از این مرتیکه بپرسد : ابلی خرت بچند است ? ( ص .هدایت . زنده بگورص ۴۴ ). کهنه تر
دانشنامه عمومی
مکانی که دارای آب و هوایی خوش می باشد ،
ابلی یا ایبلی نام دو روستا در دهستان سنجبد غربی از بخش مرکزی شهرستان کوثر (گیوی) است که با پیشوندهای آشاغی و یوخاری از هم متمایز می گردنددر سرشماری سال ۱۳۹۰ آشاغی ابلی ۱۲۷ نفر را در ۳۰ خانوار در خود جای داده بود. جمعیت یوخاری ابلی درهمین سرشماری ۳۲ خانوار و ۸۵ نفر بوده است.آشاغی ابلی در ۳۷ درجه و ۴۴ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ درجه و ۱۴ دقیقه طول شرقی قرار دا...