Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ابدان

تلفظ بین المللی : /abˈadɑn/ تلفظ :‌ [ab'adAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • آبدان
  • ابدان باتیستا
  • ابدان شباقلی
  • ابدان غوچو
  • ابدان کاسترو تولای
  • ابدان گرواسیس
  • ابدان اخروی
  • تقویم الابدان فی تدبیرالانسان
  • علم الابدان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

ابدان . [ اِ ب ِ ] (ع اِ) کنیز و اسب .

ابدان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ بَدن . تن ها.

ابدان . [ اَ ب َ ] (ص مرکب ) مخفف آبادان . معمور. || (اِ مرکب ) مخفف آبدان . گوی که آب باران در آن گرد آید. غدیر.

ابدان . [ اَ ] (اِ) دودمان . تبار. خاندان . || (ص ) سزاوار. مستحق . و بعض فرهنگها...

فرهنگ عمید

بَدن#NAME?

( آبدان ) آباد: تیغ محمودی که اسلام آبَدان از آب اوست / بود سالی صد که آن بیکار بود از کارزار (عثمان مختاری: ۸۴ ).
۱. ظرف آب.
۲. [قدیمی] جایی که آب در آن جمع می شود، آبگیر: فتد تشنه در آبدان عمیق / که داند که سیراب میرد غریق (سعدی۱: ۱۰۴ ).
۳. (زیست شناسی ) [قدیمی] = مثانه
= بَدن

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ بدن ؛ بدن ها، تن ها.

( آبدان ) (اِمر. ) ۱ - آبگیر. ۲ - آب انبار. ۳ - کاسه . ۴ - مثانه .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ بدن ، بدن ها، تن ها.

دانشنامه آزاد فارسی

آبدان. آبْدانشهری در استان بوشهر، بخش مرکزی شهرستان دیّر. با ارتفاعی حدود ۲۵ متر، در منطقه ای کوه پایه ای، در ۱۳۴کیلومتری جنوب شرقی بندر بوشهر و ۳۰کیلومتری شمال غربی بندر دیّر، در دامنۀ غربی کوه سرچشمه، سر راه بندر کنگان به خورموج قرار دارد. اقلیم آن نیز گرم و خشک و جمعیت آن ۶,۰۶۲ نفر است (۱۳۸۵).wikijoo: آبدان...

فرهنگ فارسی

( آبدان ) ( صفت ) آبادان آباد معمور.
آبگیر حوض
جمع بدن، آبگیر، آب انبار، حوض، جائی که آب در آن جمع شود
( اسم ) جمع : بدن بدنها تنها
کنیز و اسب

دانشنامه عمومی

آبدان. آبدان نام شهری در استان بوشهر ایران است. شهر آبدان مرکز بخش آبدان در شهرستان دیر است.درگاه ملی آماربراساس سرشماری سال ۱۳۹۵ جمعیت شهر آبدان ۶٬۸۲۷ نفر (۱٬۸۱۹ خانوار) می باشد.آبدان یعنی جایی که آب فراوان دارد. چنین اسمی برای این منطقه چندان هم بی مسمی نیست زیرا آبدان دره ای به نام درة جاشک دارد که سیلاب ها و حوضه آبریز دو رشته کوه که باهم دوازده کیلومتر فاصله دارند، به سوی این دره جاری می شو...

گویش مازنی

تنها

مترادف و متضاد

تنها

bladder (اسم)
بادکنک، کیسه، مثانه، ابدان، کمیزدان، پیشاب دان

tank (اسم)
بشکه، ابدان، مخزن، تانک، حوض، باک

فرهنگ فارسی ساره

تنها


کلمات مرتبط

  • آبدان
  • ابدان باتیستا
  • ابدان شباقلی
  • ابدان غوچو
  • ابدان کاسترو تولای
  • ابدان گرواسیس
  • ابدان اخروی
  • تقویم الابدان فی تدبیرالانسان
  • علم الابدان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات