آبدان . [ ب َ ] (ص مرکب ) مخفف آبادان .
آباد: ◻︎ تیغ محمودی که اسلام آبَدان از آب اوست / بود سالی صد که آن بیکار بود از کارزار (عثمان مختاری: ۸۴).
۱. ظرف آب.
۲. [قدیمی] جایی که آب در آن جمع میشود؛ آبگیر: ◻︎ فتد تشنه در آبدان عمیق / که داند که سیراب میرد غریق (سعدی۱: ۱۰۴).
۳. (زیستشناسی) [قدیمی] = مثانه
(اِمر.) 1 - آبگیر. 2 - آب انبار. 3 - کاسه . 4 - مثانه .
آبانبار، آبگیر، برکه، برم، تالاب، غدیر