( آبادانی ) آبادانی. ( حامص مرکب ) عمران. عمارت. ( دستوراللغة ) : آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. ( تاریخ بیهقی ). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است. ( کلیله و دمنه ). و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان وتألیف اهواء متعلق باشد. ( کلیله و دمنه ). || ( اِ مرکب ) محل معمور. آبادی. قریه. ده. شهر : زاغ روی به آبادانی نهاد. ( ک...
فرهنگ عمید
( آبادانی ) ۱. آباد بودن. ۲. (مصدر متعدی ) آباد ساختن زمین با کشت وکار، آباد کردن. ۳. (اسم ) [قدیمی] جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند.
فرهنگ معین
( آبادانی ) (حامص . اِ. ) ۱ - عمران ، آبادی . ۲ - منسوب به شهر «آبادان ». ۳ - آبادی ، قریه . ۴ - رفاه ، آسایش . ۵ - زراعت ، کشاورزی .
فرهنگ فارسی
( آبادانی ) ( صفت ) منسوب به آبادان ( عبادان ) از مردم آبادان عمران عمارت