آبادانی . (اِخ ) نام مردی بعرب که بعلم و پرهیزگاری معروف بوده است ، منسوب بشهر آبادان .
۱. آباد بودن.
۲. (مصدر متعدی) آباد ساختن زمین با کشتوکار؛ آباد کردن.
۳. (اسم) [قدیمی] جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند.
(حامص . اِ.) 1 - عمران ، آبادی . 2 - منسوب به شهر «آبادان ». 3 - آبادی ، قریه . 4 - رفاه ، آسایش . 5 - زراعت ، کشاورزی .
ترقی، توسعه، رونق
آسایش، ترفیه، رفاه
آبادی، عمارت، عمران ≠ خرابی
۱. آبادی، عمارت، عمران
۲. ترقی، توسعه، رونق
۳. آسایش، ترفیه، رفاه ≠ خرابی