آوردگاه . [ وَ ] (اِ مرکب ) معرک . معرکه . جنگ گاه . آوردگه . ناوردگه . ناوردگاه . میدان . میدان جنگ . رزمگاه . عرصه ٔ جنگ : بکین جستن از دشت آوردگاه برآرم بخورشید گرد سیاه . فردوسی .برفتند هر دو ز قلب سپاه بیک سو کشیدند از آوردگاه . فردوسی .همی گشت با او به آوردگاه خروشی برآمد ز پشت سپاه . فردوسی .بزانوش بنشست و اندیشه کردز رزم و ز آوردگاه و نبرد. فردوسی .یکی باغ بد در میان سپاه از این روی و آن ر...
فرهنگ عمید
رزمگاه؛ میدان جنگ؛ جای نبرد.
فرهنگ معین
( ~.) (اِمر.) آوردگه ، میدان جنگ ، عرصة کارزار.
مترادف و متضاد
رزمگاه، عرصهنبرد، مصاف، معرکه، میدان جنگ، نبردگاه