معانی کلمه : آسایش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آسودگی؛ راحتی.
۲. استراحت.
فرهنگ معین
(یِ) [ په . ] (اِمص .) آسودگی ، راحتی .
فرهنگ فارسی
داشتن زندگی خوب و احساس رضایت خاطر
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: āsāyeš) (اسم مصدر از آسودن) راحت ، استراحت ، آسانی ، آسودگی ، فراغ ، سکون ، آرام .
مترادف و متضاد
آرامش، آسودگی، استراحت، ترفیه، تنآسانی، تنعم، راحت، راحتی، رفاه، سکون، شادکامی، فراغ، فراغت ≠ دغدغه، سختی، مشقت، ناآرامی
