معانی کلمه : آبسته
لغت نامه دهخدا
آبسته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ص ) آبست . زمین راست کرده برای زراعت .
فرهنگ عمید
زمینی که در آن آب بسته و تخم پاشیده باشند؛ زمین آماده برای زراعت.
فرهنگ معین
(بَ تِ) ( اِ.) زمین آماده برای کاشت .
(بِ تِ) 1 - (ص .) آبستن . 2 - ( اِ.) زهدان ، رحم .
