سرخ آن کس که رخ از باده گلگون نکندفصل گل روی همان به که به هامون نکندپای در درهٔ کیخسرو و دارا ننهدسیر این منظره با خاطر محزون نکندهمه از دامن الوند پر از دامن گلنیست کس را ز خود این دامنه مجنون نکنددست نقاش طبیعت پی رنگآمیزیبه یکی چشم زدن کیست که مفتون نکندتا که شد ریخته خون آن همه از دختر رزلاله در طرف چمن ترک شبیخون نکندکار یک گلبن نوخاسته صد سرو کهنبا برازندگی قامت موزون نکندباز عمامه به سر بسته برون شد خشخاشپس دگر بهر چه خون این همه افیون نکندشیخ شد سرزده در میکده و پیر مغانوای این ننگ گر از میکده بیرون نکندنعرهٔ بلبل از این روست که دیگر قدرتخار در مجلس گل پشت تریبون نکندکه حقوق خود و بدبختی ما را زین بیشمجلس این مرتبه مستدعیام افزون نکندکار مشروطه در ایران چه بدین سان گردیدکس چه سان شکوه ز بدکردی گردون نکندگشت آزادی سیراب ز خون باید لیکاین تمنا کسی از ملت بیخون نکندعارف از دیدن الوند و دماوند چرایاد از سطوت سیروس و فریدون نکند