شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداعهمچو انجام در آغاز یکی داشت شعاعتافت بر طلعت ساقی پس از آن بربادهآمدی مجلسیان را بنظر این اوضاعجلوه یکتا و مجالی بودش گوناگونهست در عین تفرد به هزاران انواعنبود بیش ز یک پرده نوای عشاقبر مخالف ره این راست نیاید بسماعنور و نار و گل و خار از ره هستی است یکیبشنو این کان سخنان دگر آرند صداعفتنهها آمده از سر میانت بمیاناز میان پرده برانداز و برانداز نزاعاین جهان چیست که کس زهدبورزدارویبس کساد است ببازار تو اینگونه متاعای که جوئی در دلدار بیا بر در دلوی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداعای که جوئی در دلدار بیا بر در دلوی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداع