سرور دهر بحر جود و کرممنبع لطف و گنج علم و هنرجز تو درد هرکیست کش همه دلبسته در بندگی چو بنده کمرجز ره مرحمت نمی پوییجز برحمت نمیکنی تو نظرهر که پیشش ز لطف تو خبرینه گریزش ز جود تو نه گذردیده پیوسته بر رهت دیدهکه ز صد غصه میرهد یکسرقصه لطف تو چو دردل گشتدل گشودش بیمن لطف تو درسخنم ختم شد به تحسینتمهر کردم بمدح تو دفتر این رباعی از حشو قطعه مذکور مستخرج میشود و در هر مصرع«لطف» لازم است
جود تو دهد ز رحمت و لطف خبرلطفت نکند ز رحمت وجود گذرپیوسته رهی قصه لطف تو کندکز غصه رهد بیمن لطف تو مگر این قطعه از حشو مصارع ثانی قصیده بیرون میآید و از نقطه خالیست
داور کام ده مالک ملکحاکم عدل دار الاسلامکام مردم کرم او همه دمکرم او همه را کام مدامهمه در کار دل اهل کرمهمه در کام دل اهل کلامکار او در همه حال آمده مهرمهر او در همه دلها مادامداد او را کرم عام و مراآمده در کرم او همه کامطمع اهل ورع کرده حلالهوس اهل هوا کرده حرامدور ملک ملک اورا همه عمرسال و ماه و مه و سال آمده رام این رباعی از حشو این قطعه مستخرج میشود و در هر مصرع آن کرمی لازم است
کام دل او کار کرم در همه حالکار کرم او مدد اهل کمالاو را کرم عام و طمع کار همهداده کرم او هوس اهل سیوال تمت القصیده ا لثانیه