می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ماتا نباشد جز طلبکاری بعالم کار مادر حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوستجز وصال و فرقت او نیست نور و نارماحسن او پیداست ما محجوب هستی خودیمشد حجاب روی جانان پرده پندار مادر لباس هر چه بینی آن پری رورو نمودنیست عالم غیر مرآت جمال یار مادیده ام در پرده هر ذره مهر روی دوستعارفی کو تا که گردد واقف اسرار مابی من و مایی بود اقبال بخت عاشقانشد براه عشق او ما و منی ادبار ماآنچه بیند جان جمله سالکان در خواب خوشآن به بیداری عیان بیند دل بیدار مافخر و ناموس طریقت هست عجز و نیستیدر حقیقت کبر و هستی نیست غیر از عارماگفتمش مطلوب جانم زین طلب دانی که چیستگفت مطلوب اسیری نیست جز دیدار ما