وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل ز بند غم دمی آزاد نیستبی غم عشق تو جانم شاد نیستطاقت تاب غم عشق از کجاستجان و دل راگر ز توامداد نیستآنچنانم واله حسن رختکز جهان و جان دلم را یاد نیستراز عشق از عاشقان باید شنیدزانکه سر عشق بازهاد نیستدل ز جورت میخورد خون جگرجان ما را زهره فریاد نیستدادما ندهد ز جور عشق یارهمچو من کس عاشق بیداد نیستزاد راهم درد و سوز و زاریستعاشقان را غیر ازین خود زاد نیستزاهد از منعت کند از عاشقیگو طریق عشق را واداد نیستگرچه شمشاد ای اسیری دلرباستهمچو سرو قامتش آزاد نیست