وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
صنیع الممالک بود طرفه نقشیکه هر بنده را واجب است احترامشچو دست طبیعت بزندان زهدانز ستر عدم خواست دادن خرامشز هر کشوری صانعی خواست ماهرپی صنع آن ذات در بطن مامشیکی ساخت چشمش یکی ساخت گوششیکی هر دو بازو یکی هر دو گامشیکی کرد از خون لبالب عروقشیکی ساخت بر تن مرتب عظامشمع القصه کردند شکلی که مادرندانست حال رضاع و فطامشچو زنگی جمالش چو ترکی فعالشچو رومی خصالش چو هندی کلامشیکی اهل داهومه پنداشت او رایکی خواندی از مردم یار یامشسرونش چو گاو و سرینش چو اشترچو زرافه کردن چو اشتر سنامشز هر موی او می برآمد مقامیکه دانای آن خواند والامقامشسپس در پی نام او در ممالکنمودند شوری خواص و عوامشچو در صنع از جمله را بود شرکتصنیع الممالک نهادند نامش